الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
388
الغدير ( فارسى )
لب باد . « 1 » 3 همو قصيدهء ديگرى دارد كه در ديوانش ثبت است بخشى از آن را در اينجا ملاحظه مىكنيد : - خدا را ، آسمان از چه درهم نريزد و كوهها از چه روان نشود ؟ - چرا خورشيد بر خود نپيچد و اختران بر خاك نيفتد ؟ - چرا زمين بر جاى نلرزد و درياها به جوش و خروش نيايد ؟ - چرا خون به جاى اشك از چشمها جارى نگردد ؟ - رواست كه دلها در هم شكافد ، گرچه از سنگ خارا باشد . - آن روز كريه و شوم كه در بغداد گذشت ، روزى بدان شومى و نحوست در جهان چهر نگشود . - دجال خويى يك چشم بهپا خاست ، كوران دگر بر گرد او حمله آوردند . - يأجوجصفت از در و بام فروريختند و به هركوى و برزن نفيرى برانگيختند . - تا رهبران هدايت را پى سپر سازند و كودك و پيرشان را در خاك نهان كنند . - جان زندگان را به يغما برند و مردگان را از گور برآرند . - بر زادهء صادق آل محمد آن روا دارند كه كافران روا ندارند . - تربت موسى را درهم شكافتند و محشر كبرى به پا كردند . - در حريم طورش آتش كين برافروختند ، آنجا كه آتش دوزخ بر زائرانش حرام گردد . - از شدت عناد و كين ، پيروان آل رسول را كشتند و پردهء حرمتشان را دريدند . - آوخ بر آن خونهاى پاك كه چون سيلاب روان گشت ، صد واى بر آن سرها كه با تيغ كين از تن جدا شد ! - جرمى نداشتند ، جز آنكه وصى رسول را به سالارى خود برگزيدند . - آنسان كه دشمنى قريش را بهانه كردند و فرمان ولايت غدير را زير پا نهادند .
--> ( 1 ) . اين قصيده 51 بيت است . ر ك : ديوان المؤيد 245 .